....دنیای من و داداشیم

تنهای تنها نیز شوم...بی کس و رسوا نیز شوم...آرامم، خدا را دارم.

داداشی خیلی دوست دارم....خیلی...داداشی  ببین این جمله چقد قشنگه؟!

 

 نه تو می مانی (و نه من ...) و نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی...

به حباب نگران لب یک رود قسم ،

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت ...

غصه هم می گذرد ،

آن چنانی که فقط خاطره ای خواهی ماند!

لحظه ها عریانند...

به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز....

 

سهراب سپهری






نویسنده :man_dadashim ; ساعت 11:55 روز سه‌شنبه 28 خرداد 1392


كد تغيير شكل موس



ساعت فلش